تبليغاتX
<-فدائیان رهبر->

.

شهید مطهری در کلام امام خامنه ای
جوانها از معارف بلندی که جزو بهترین آنها(آثار شهید مطهری) است حتما استفاده کنند.

گوی از مرتضی آن مرد دین       از مطهر آن شهید راه دین

روی آثارش تامل کن عمیق       قدرت تشخیص را بالا ببر از این طریق

+نوشته شده در چهارشنبه 1391/02/13ساعت9:37توسط فداییان رهبر |
زندگینامه حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)

فاطمه (علیها السلام) در نزد مسلمانان برترین و والامقام ترین بانوی جهان در تمام قرون و اعصار می‌باشد. این عقیده بر گرفته از مضامین احادیث نبوی است. این طایفه از احادیث، اگر چه از لحاظ لفظی دارای تفاوت هستند، اما دارای مضمونی واحد می‌باشند. در یکی از این گفتارها (که البته مورد اتفاق مسلمانان، اعم از شیعه و سنی است)، رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: "فاطمه سرور زنان جهانیان است". اگر چه بنابر نص آیه شریفه قرآن، حضرت مریم برگزیده زنان جهانیان معرفی گردیده و در نزد مسلمانان دارای مقامی بلند و عفت و پاکدامنی مثال‌زدنی می‌باشد و از زنان برتر جهان معرفی گشته است، اما او برگزیده‌ی زنان عصر خویش بوده است. ولی علو مقام حضرت زهرا (علیها السلام) تنها محدود به عصر حیات آن بزرگوار نمی‌باشد و در تمامی اعصار جریان دارد. لذا است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در کلامی دیگر صراحتاً فاطمه (علیها السلام) را سرور زنان اولین و آخرین ذکر می‌نمایند. اما نکته‌ای دیگر نیز در این دو حدیث نبوی و احادیث مشابه دریافت می‌شود و آن اینست که اگر فاطمه (علیها السلام) برترین بانوی جهانیان است و در بین زنان از هر جهت، کسی دارای مقامی والاتر از او نیست، پس شناخت سراسر زندگانی و تمامی لحظات حیات او، از ارزش فوق العاده برخوردار می‌باشد. چرا که آدمی با دقت و تأمل در آن می‌تواند به عالیترین رتبه‌های روحانی نائل گردد. از سوی دیگر با مراجعه به قرآن کریم درمی‌یابیم که آیات متعددی در بیان شأن و مقام حضرتش نازل گردیده است که از آن جمله می‌توان به آیه‌ی تطهیر، آیه مباهله، آیات آغازین سوره دهر، سوره کوثر، آیه اعطای حق ذی القربی و... اشاره نمود که خود تأکیدی بر مقام عمیق آن حضرت در نزد خداوند است. این آیات با تکیه بر توفیق الهی، در مقالات دیگر مورد بررسی قرار خواهد گرفت. ما در این قسمت به طور مختصر و با رعایت اختصار، به مطالعه شخصیت و زندگانی آن بزرگوار خواهیم پرداخت.

نام، القاب، کنیه‌ها

نام مبارک آن حضرت، فاطمه (علیها السلام) است و از برای ایشان القاب و صفات متعددی همچون زهرا، صدیقه، طاهره، مبارکه، بتول، راضیه، مرضیه، نیز ذکر شده است.

فاطمه، در لغت به معنی بریده شده و جدا شده می‌باشد و علت این نامگذاری بر طبق احادیث نبوی، آنست که: پیروان فاطمه (علیها السلام) به سبب او از آتش دوزخ بریده، جدا شده و برکنارند.

زهرا به معنای درخشنده است و از امام ششم، امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که: "چون دخت پیامبر در محرابش می‌ایستاد (مشغول عبادت می‌شد)، نورش برای اهل آسمان می‌درخشید؛ همانطور که نور ستارگان برای اهل زمین می‌درخشد."

صدّیقه به معنی کسی است که به جز راستی چیزی از او صادر نمی شود. طاهره به معنای پاک و پاکیزه، مبارکه به معنای با خیر و برکت، بتول به معنای بریده و دور از ناپاکی، راضیه به معنای راضی به قضا و قدر الهی و مرضیه یعنی مورد رضایت الهی.(1)

کنیه‌های فاطمه (علیها السلام) نیز عبارتند از ام الحسین، ام الحسن، ام الائمه، ام ابیها و...

ام ابیها به معنای مادر پدر می‌باشد و رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دخترش را با این وصف می‌ستود؛ این امر حکایت از آن دارد که فاطمه (علیها السلام) بسان مادری برای رسول خدا بوده است. تاریخ نیز گواه خوبی بر این معناست؛ چه هنگامی که فاطمه در خانه پدر حضور داشت و پس از وفات خدیجه (سلام الله علیها) غمخوار پدر و مایه پشت گرمی و آرامش رسول خدا بود و در این راه از هیچ اقدامی مضایقه نمی‌نمود، چه در جنگها که فاطمه بر جراحات پدر مرهم می‌گذاشت و چه در تمامی مواقف دیگر حیات رسول خدا.

مادر و پدر

همانگونه که می‌دانیم، نام پدر فاطمه (علیها السلام) محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله و سلم) است که او رسول گرامی اسلام، خاتم پیامبران الهی و برترین مخلوق خداوند می‌باشد. مادر حضرتش خدیجه دختر خویلد، از زنان بزرگ و شریف قریش بوده است. او نخستین بانویی است که به اسلام گرویده است و پس از پذیرش اسلام، تمامی ثروت و دارایی خود را در خدمت به اسلام و مسلمانان مصرف نمود. خدیجه در دوران جاهلیت و دوران پیش از ظهور اسلام نیز به پاکدامنی مشهور بود؛ تا جایی که از او به طاهره (پاکیزه) یاد می‌شد و او را بزرگ زنان قریش می‌نامیدند.

ولادت

فاطمه (علیها السلام) در سال پنجم پس از بعثت(2) و در روز 20 جمادی الثانی در مکه به دنیا آمد. چون به دنیا پانهاد، به قدرت الهی لب به سخن گشود و گفت: "شهادت می‌دهم که جز خدا، الهی نیست و پدرم رسول خدا و آقای پیامبران است و شوهرم سرور اوصیاء و فرزندانم (دو فرزندم) سرور نوادگان می‌باشند." اکثر مفسران شیعی و عده‌ای از مفسران بزرگ اهل تسنن نظیر فخر رازی، آیه آغازین سوره کوثر را به فاطمه (علیها السلام) تطبیق نموده‌اند و او را خیر کثیر و باعث بقا و گسترش نسل و ذریه پیامبر اکرم ذکر نموده‌اند. شایان ذکر است که آیه انتهایی این سوره نیز قرینه خوبی براین مدعاست که در آن خداوند به پیامبر خطاب می‌کند و می‌فرماید همانا دشمن تو ابتر و بدون نسل است.

+نوشته شده در پنجشنبه 1391/01/24ساعت11:22توسط فداییان رهبر |
انتظار


 

اي آنکه در نگاهت حجمي زنور داري

کي از مسير کوچه قصد عبور داري؟



چشم انتظار ماندم، تا بر شبم بتابي

اي آنکه در حجابت درياي نور داري



من غرق در گناهم، کي مي کني نگاهم؟

برعکس چشمهايم چشمي صبور داري



از پرده ها برون شد، سوز نهاني ما

کوک است ساز دلها، کي ميل شور داري؟



در خواب ديده بودم، يک شب فروغ رويت

کي در سراي چشمم، قصد ظهور داري؟

سيدعباس سجادي

+نوشته شده در یکشنبه 1391/01/20ساعت17:59توسط فداییان رهبر |
بیانات در حرم رضوی در آغاز سال ۹۱
بسم‌اللّه‌الرّحمن‌الرّحيم‌

الحمدللّه ربّ العالمين و الصّلاة و السّلام على سيّدنا و نبيّنا ابى‌القاسم المصطفى محمّد و على ءاله‌ الأطيبين الأطهرين المنتجبين سيّما بقيّةاللّه فى الأرضين.

خداوند متعال را از اعماق دل سپاسگزارم كه به ما فرصت و توفيق داد تا يك بار ديگر و يك سال ديگر در جوار بارگاه آسمانى حضرت اباالحسن علىّ‌بن‌موسى‌الرّضا (سلام اللّه عليه) با شما مردم عزيز، جوانان عزيز، چه مردم عزيز مشهد و مجاوران، چه زائران محترم، برادران و خواهران ديدار كنيم و روز آغازين سال را متبرك شويم به نشستن در زير سايه‌ى حريم اين بزرگوار و مرقد مبارك ايشان.

عيد نوروز و حلول سال جديد را تبريك عرض ميكنم و اميدوارم اين سالى كه در آن وارد شديم، براى همه‌ى ملت ايران سال شادى، گشايش، دلخوشى، نشاط و فعاليت و توفيق در راه كسب معارف حقه و تقواى الهى بوده باشد.

در اين ديدار، چند مطلب را با شما برادران و خواهران در ميان ميگذارم. مطلب اول، نگاه كوتاهى است به آنچه كه در سال گذشته بر ما و ملت ما و كشور ما و در رابطه‌ى با ما در جهان و در منطقه گذشت. علت اينكه به مسائل سال 90 و عمدتاً به موفقيتهاى ملت ايران در اين سال ميپردازم، رجزخوانى‌هاى دشمنان و بدخواهان ما در مقابل ملت عزيز ماست. سران استكبار، تكيه‌دهندگان بر مسندهاى زر و زور و همچنين خرده‌ريزهاى اينها در منطقه‌ى خود ما، با همه‌ى توان - توان مالى‌شان، توان تبليغاتى‌شان، توان سياسى‌شان - سعى ميكنند ملت ايران را مرعوب كنند، ملت ايران را مأيوس كنند. هر كسى تبليغات سياسى بدخواهان ملت ايران را دنبال كرده باشد، اين را درمى‌يابد كه تلاشهاى عملى، تلاشهاى اقتصادى، تلاشهاى سياسى، تهديدهاى امنيتى و نظامى، همه براى اين است كه اين موجود فعال، زنده، پرنشاط و پرهمتِ توانا، يعنى ملت ايران را كه در وسط ميدان با شجاعتِ تمام ايستاده است و در حال حركت به جلو است، از پيشروى باز بدارند، او را نااميد كنند، او را از حضور در اين عرصه بترسانند. در حقيقت در مقابل شعار «ما ميتوانيم» كه امام بزرگوار اين شعار را به ما تعليم داد، انقلاب به ما جرأت داد كه بگوئيم «ميتوانيم»، ميخواهند به ملت ايران بقبولانند كه شما نميتوانيد؛ با همه‌ى توان در پى اين هستند كه اين هدف را دنبال كنند. سال 90 اوج فعاليتهاى آنها بود. و من ميخواهم بر روى اين نكته تكيه كنم كه على‌رغم آنها، به كورى چشم آنها، ملت ايران در سال 90 با حركات خود، با پيشرفت خود، با تصميم‌گيرى‌هاى خود، به همه‌ى دنيا، از جمله به دشمنان، باز هم به طور مكرر فهماند كه «ما ميتوانيم».

اگر بر روى نقاط مثبت و نقاط قوّت تكيه ميكنم، براى اين است كه ثابت شود ملت ايران اين توانائى‌ها را به كار برد و على‌رغم ميل بدخواهان كه ميخواستند ثابت كنند ملت ايران نميتواند، ملت ايران ثابت كرد كه ميتواند. از نقاط ضعف بى‌اطلاع نيستيم، نقاط ضعف هم داريم؛ اما در جمع‌بندى نهائى، نقاط قوّت بسيار بيشتر از نقاط ضعف است.

سال 90 را «سال جهاد اقتصادى» اعلام كرديم؛ لذا من از مسائل اقتصادى آغاز ميكنم. تحرك اقتصادى مسئولين كشور با همراهى مثال‌زدنى و تحسين‌برانگيز مردم در طول سال 90 قابل ذكر است. از جمله‌ى آنچه كه ميتوان در اين زمينه مطرح كرد، همين مسئله‌ى هدفمندى يارانه‌هاست. همه‌ى كارشناسان اقتصادى، چه در دولتهاى قبلى، چه در دولت كنونى متفق‌القولند كه هدفمندى يارانه‌ها براى كشور يك نياز و يك ضرورت است؛ همه اين را اعتراف كرده‌اند. با وجود اينكه اين معنا مورد اتفاق همه بوده است، اما اين اقدام لازم به خاطر دشوارى‌هايش، به خاطر پيچيدگى‌هايش، بر زمين مانده بود. دولت و مجلس در سال 90، در شرائط تحريم، در شرائطى كه دشوارى و پيچيدگى اين كار بيشتر از هميشه است، همت كردند، اقدام كردند و مراحل مهمى از اين كار را پيش بردند. كار تمام نشده است؛ اما آنچه كه تاكنون مسئولان كشور - چه در دولت، چه در مجلس شوراى اسلامى - اقدام كرده‌اند و پشتيبانى و همدلى و همراهى ملت، آنها را قرين موفقيت كرده، بسيار مهم و قابل توجه است.

هدفهاى عمده‌ى اين قانون، چند مطلب بسيار اساسى است كه من اشاره ميكنم. آحاد مردم عزيز ما اينها را شنيده‌اند، ليكن بايد تأمل و تعمق كنند. اين كار، كار بزرگى است؛ كار مهمى است. يكى از هدفهاى اين قانون عبارت است از توزيع عادلانه‌ى يارانه‌هائى كه نظام و دولت به مردم ميدهد. من قبلاً در يك صحبتى شرح دادم كه يارانه‌ها هميشه به صورت نامتعادل و غير عادلانه در بين قشرهاى مختلف مردم تقسيم ميشده است؛ طبيعت كار يارانه‌ى عمومى همين است. با هدفمندى يارانه‌ها، در واقع يك تعادلى، يك اجراى عدالتى در تقسيم و توزيع يارانه‌ها وجود پيدا كرده است. و من خبرهاى موثقى از سراسر كشور دارم كه حاكى از آن است كه اين كار در بهبود زندگى طبقات ضعيف نقش مؤثر داشته است. اين يكى از هدفهاست، كه مهمترين هدف و مقصد از اين قانون هم همين است.

يك هدف ديگر، اصلاح ساختار توليد و اصلاح ساختار اقتصاد كشور است. چرخه‌ى توليد در كشور، چرخه‌ى معيوبى بوده است. آنچه را كه ما در مجموعه‌ى توليدى كشور به دست مى‌آورديم، با مصرف بيشتر، هزينه‌ى بيشتر و دستاورد و بازدهِ كمتر بوده است. طبق تشخيص كارشناسان اقتصادى - كه همه بر آن اتفاق نظر دارند - هدفمندى يارانه‌ها ميتواند اين را اصلاح كند؛ حالت پرمصرف و كم‌بازده را از توليد كشور بستاند و مصرف و بازده را در توليد متعادل كند.

يك هدف ديگر، مديريت مصرف حاملهاى انرژى است. ما چون يك كشور نفت‌خيز بوديم، از اول عادت كرديم بنزين را، گاز را، گازوئيل را، نفت سفيد را بدون ملاحظه مصرف كنيم. مصرف ما از مصرف بسيارى از كشورها - شايد به يك معنا از همه‌ى كشورها - بيشتر و بى‌رويّه‌تر بوده است. اين هدفمندى يارانه‌ها، كشور را به صرفه‌جوئى در مصرف حاملهاى انرژى ميكشاند. آمارهائى كه منتشر شده است و آمارهاى مورد قبول است، به ما نشان ميدهد كه تا همين امروز اگر قانون هدفمندى يارانه‌ها اجرا نميشد، مصرف بنزين در كشور تقريباً دو برابر مصرفى بود كه امروز انجام ميگيرد. وقتى كه توليد داخلى بنزين به قدر مصرف نيست، ما مجبوريم چه كار كنيم؟ بايد بنزين را وارد كنيم؛ يعنى دست ملت ايران زير كارد بدخواهان و دشمنان باشد. با اين كار، صرفه‌جوئى شد. امروز مصرف بنزين در كشور، تقريباً به قدر توليد داخلى است؛ احتياج به واردات بنزين نداريم؛ اين براى كشور يك امتياز بزرگ است. اين كار در سال 90 انجام شد؛ در همان وقتى كه دشمنان ما، ما را تحريم كردند؛ براى اينكه ملت را به زانو دربياورند؛ اما جوانان ملت همت كردند، با اين كارها توانستند نقشه و توطئه‌ى دشمن را خنثى كنند.

يك عرصه‌ى مهم اقتصادى ديگر كه در سال 90 با همت اين ملت انجام گرفته است، عرصه‌ى علم و فناورى است. علم و فناورى يكى از پايه‌هاى اقتدار اقتصادى يك ملت است. يك ملت با داشتن دانش پيشرفته، فناورى پيشرفته، هم به ثروت ميرسد، هم به استغناى سياسى ميرسد، هم آبرومند ميشود، هم دستش قوى ميشود. به خاطر كليدى بودن مسئله‌ى پيشرفت علم و فناورى، من نسبت به اين مسئله حساسم. از راه‌هاى مختلف، كانالهاى مختلف، گزارشهاى متفاوتى را تقريباً به طور مستمر دريافت ميكنم و ميتوانم به شما قاطعانه عرض كنم كه سطح پيشرفتهاى كشور بسيار بيشتر از آن چيزى است كه تاكنون به اطلاع مردم رسيده است.

بر اساس گزارش مراكز علمى معتبر دنيا - اين گزارش مربوط به مراكز علمى خود ما نيست - سريع‌ترين رشد علمى جهان، امروز در ايران دارد انجام ميگيرد. در سال 90 كه تقريباً برابر بود با سال 2011 ميلادى، گزارش مراكز علمى معتبر اين است كه در سال 2011 - كه سه ماه پيش اين سال تمام شد - ملت ايران نسبت به سال قبل، يعنى سال 2010 ميلادى، رشد علمى و پيشرفت علمى‌اش بيست درصد افزايش داشته است. معناى اينها چيست؟ در شرائطى كه دشمنان ملت ايران بر روى سقوط ملت ايران شرطبندى ميكردند و ميگفتند ما تحريمهاى فلج‌كننده را براى ملت ايران در نظر گرفتيم، ملت ايران اينجورى عمل كرده است.

گزارش ميدهند - اين هم باز گزارش مراكز علمى معتبر دنياست - كه در منطقه، ايران در رتبه‌ى اول سطح علمى، و در كل جهان در رتبه‌ى هفدهم است. اين گزارش كسانى است كه اگر بتوانند گزارش خلاف عليه ما بدهند، امتناع نميكنند؛ اين را اينجور اعتراف ميكنند. سال 90 ما در زيست‌فناورى پيشرفت كرديم، در نانوفناورى پيشرفت كرديم، در هوافضا پيشرفت كرديم - كه ماهواره‌ى نويد پرتاب شد - در صنعت هسته‌اى پيشرفت كرديم، كه غنى‌سازى بيست درصد محصول سال 90 است. اين غنى‌سازى بيست درصد، همان چيزى است كه در سال 89 آمريكائى‌ها و ديگران براى توليد آن شرط گذاشتند. ما ميبايد براى مركز اتمىِ آزمايشگاهى تهران كه مال راديوداروهاست، اورانيوم غنى‌شده‌ى بيست درصد تهيه ميكرديم؛ چون سوخت بيست درصدمان تمام شده بود. آنها براى اين كار شرط گذاشتند و گفتند بايد اورانيومى را كه توليد كرده‌ايد، خارج بفرستيد؛ اما ما قبول نكرديم. آمريكائى‌ها دولت برزيل و دولت تركيه را واسطه كردند كه با ما صحبت كنند، ميانه را بگيرند؛ چيزى مورد توافق به وجود بيايد. ما قبول كرديم. مسئولين تركيه، مسئولين برزيل به اينجا آمدند و با رئيس جمهور ما نشستند بحث كردند، صحبت كردند و يك نوشته‌اى را امضاء كردند. بعد كه اين توافقنامه امضاء شد، آمريكائى‌ها زدند زير قولشان! آنها نميخواستند اين قرارداد امضاء بشود؛ ميخواستند امتياز زيادى بگيرند، زورگوئى كنند، باج بگيرند. به خاطر بدقولى‌اى كه آمريكائى‌ها كردند، دولت برزيل و دولت تركيه پيش ما شرمنده شدند. ماجراى اين بيست درصد اين است.

با وجود اين‌همه مشكلات، اين‌همه مانع‌تراشى‌ها، جوانان ما گفتند خودمان درست ميكنيم. در سال 90 اورانيوم غنى‌شده‌ى بيست درصد را اينها براى سايت هسته‌اى تهران توليد كردند و آن را به دنيا اعلام كردند؛ دشمنان ما ماندند متحير! با اينكه ميدانند مركز هسته‌اى تهران مخصوص راديوداروهاست - يعنى براى نياز بيمارستانها و آزمايشگاه‌هاى ما در سرتاسر كشور است و هزاران بيمار به اين راديوداروها احتياج دارند - درعين‌حال نميدادند، نميفروختند، شرط ميگذاشتند، باجگيرى ميكردند. جوانان ما خودشان آن را تهيه كردند. كار پيچيده‌اى هم بود، كار سختى هم بود، اما از عهده برآمدند و انواع و اقسام راديوداروها الان در همين مركز تهران با سوخت داخلى توليد ميشود. اين مال سال 90 است.

در سال 90، در همين صنعت هسته‌اى، توليد صفحه‌ى سوخت را در كشور انجام دادند؛ كه اگر من بخواهم آن را هم شرح بدهم، طولانى ميشود. اجمالاً، آن وقتى كه صحبت تبادل اورانيوم توليد داخل بود، ميگفتند اورانيوم سه و نیم درصد را به روسيه بدهيد، روسيه 20 درصد كند؛ او بدهد به فرانسه، فرانسه صفحه‌ى سوخت درست كند، بدهد به شما؛ يعنى هفت خان رستم! دانشمندان ما، جوانان ما گفتند ما خودمان اين صفحه‌ى سوخت را درست ميكنيم؛ همت كردند، درست كردند، گزارش دادند، نشان دادند. اين مال سال 90 است.

افزايش شش برابرى داروهاى نوتركيب، افزايش صادرات كالا و خدمات دانش‌بنيان؛ اينها همه مربوط به سال 90 است. اينها بخشى از دستاوردهاى «سال جهاد اقتصادى» است. اينها پيشرفت علمى است، پيشرفت فناورى است، نشان دهنده‌ى اقتدار علمى كشور است، اما داراى تأثير مستقيم اقتصادى براى كشور است. جهاد اقتصادى يعنى اين.

من در پايان سال 90 - در همين هفته‌ى گذشته - بازديدى داشتم از پژوهشگاه صنعت نفت. انسان در آنجا چيزهائى را مشاهده ميكند كه نظائر آن را در بعضى از بازديدهاى ديگر، در پژوهشگاه‌هاى گوناگون علمى كشور مى‌بيند و به اين نتيجه ميرسد كه اينها استثناء نيست؛ قاعده است. اين پديده‌هاى مهم كه يك روزى ملت ما در خواب هم اين پيشرفتها را نميديد، تحقق پيدا كرده و به شكل قاعده درآمده است.

من چند تا از اين خصوصيات و پديده‌هائى را كه در آنجا مشاهده كردم، به شما عرض ميكنم. در درجه‌ى اول، روحيه و فكر جهادىِ حاكم بر مجموعه بود. آن مجموعه‌ى دانشمندان با روحيه‌ى جهادى كار ميكردند؛ مثل اينكه دارند جهاد ميكنند، مثل اينكه در جبهه‌ى جهاد فى‌سبيل‌اللّه‌اند. فرق ميكند اينكه كسى براى پول، براى مقام، براى شهرت يا فقط براى خود علم كار كند؛ يا نه، به عنوان جهاد فى‌سبيل‌اللّه كار كند، در راه خدا تلاش كند. اين روحيه، حاكم بر اين مجموعه و مجموعه‌هاى علمى ماست؛ اين خيلى ارزش دارد.

خصوصيت دوم اين بود كه من ديدم اين دانشمندان ما اين تحريمهائى را كه بر ملت ما تحميل كرده‌اند، فرصت ميدانند. در خلال اين بازديد مفصلِ طولانى‌اى كه داشتيم، چند نفر به من گفتند الحمدللَّه كه ما را تحريم كردند! ما به خودمان آمديم، به خودمان پرداختيم، از درون جوشيديم. اين روحيه‌ى احساس فرصت بودن تحريم دشمنان، خيلى باارزش است. لذا ساخت داخلى را جدى گرفتند، به جوانها ميدان دادند، به ابتكارات و خلاقيتها ميدان دادند و همين طور مرتب كار دارد پيش ميرود؛ مثل چشمه‌ى جوشانى دارد كار ميجوشد.

خصوصيت سومى كه من در اينها ديدم، اعتماد به نفس بالاست. بعضى از بخشهاى صنعت نفت هست كه صرفاً در انحصار سه چهار تا كشور در دنياست؛ اجازه نميدهند كس ديگرى در حريم اين صنايع و فناورى‌ها وارد شود. كشور ما هم در طول اين سالهاى طولانى، در زمينه‌ى اينگونه كارهاى پيچيده و مهم، هميشه از آنها خواسته، از آنها گرفته، به آنها پول پرداخته. من ديدم اينها همت گماشته‌اند و ميگويند ما ميتوانيم، خودمان ميكنيم، خودمان ميسازيم. اين اعتماد به نفس براى يك ملت، براى دانشمندان يك ملت، براى جوانان يك ملت، خيلى باارزش است.

خصوصيت ديگر، جوانگرائى است. كار دست جوانهاست، سررشته‌ى امور دست جوانهاست. جوان مركز نوآورى است، مركز خلاقيت و ابتكار است.

خصوصيت ديگر، ارتباط صنعت با دانشگاه است؛ كه اين از آرزوهاى ديرينه‌ى بنده است. هميشه به مسئولان گوناگونِ بخشهاى مرتبط دولتهاى گذشته سفارش ميكردم كه سعى كنيد بين صنعت و دانشگاه ارتباط برقرار كنيد. خوشبختانه در اينجا ديدم كه اين ارتباط برقرار شده است. البته اين بايد عموميت پيدا كند و همه‌ى صنايع ما با دانشگاه‌ها مرتبط شوند، به دانشگاه‌ها متصل شوند؛ هم دانش ما رشد ميكند، هم صنعت ما رشد ميكند. اين خصوصيات را من در آنجا ديدم، اما اينها مخصوص اين مركز علمى و فناورى نفت نيست؛ اين را در بازديدهاى ديگر هم مشاهده كردم. اين نشان‌دهنده‌ى اين است كه در كشور قاعده بر اين جارى است؛ حركت، چنين حركتى است.

اين، بخش اقتصادى در سال 90 بود؛ سالى كه از اول تا آخر آن، عربده‌ى دشمنان و بدخواهان ملت ايران بلند بود؛ گاهى تهديد كردند، گاهى فشار سياسى آوردند، گاهى تحريم كردند. عوامل دولت آمريكا امروز در سراسر دنيا دارند تلاش ميكنند براى اينكه بتوانند تحريمها را عملى كنند، به خيال اينكه به ملت ايران ضربه بزنند و بين ملت ايران و نظام اسلامى جدائى ايجاد كنند.

در سال 90 دستاوردهاى بزرگ ديگرى هم بوده است؛ از جمله ديپلماسى فعال سال 90 در مسائل منطقه. برگزارى اجلاس بيدارى اسلامى، اجلاس فلسطين، اجلاس خلع سلاح، اجلاس جهان بدون تروريسم، اجلاس جوانان بيدارى اسلامى، فعاليتهائى بود كه در تهران انجام گرفت؛ نظام جمهورى اسلامى شد مركز توجه دنياى اسلام كه امروز بيدار شده است.

در زمينه‌ى خدمات اقتصادى، ده‌ها هزار خانه و مسكن ساخته شد و در اختيار مردم قرار گرفت. اين آمارها، آمارهاى بزرگى است؛ آمارهاى مهمى است. مسكن روستائى ساخته شد، جاده‌ها ساخته شد، بزرگراه‌ها و آزادراه‌ها ساخته شد. اينها طليعه‌ى دهه‌ى پيشرفت و عدالت است. ما گفتيم اين دهه، «دهه‌ى پيشرفت و عدالت» خواهد بود؛ اين طليعه‌اش است. ما سه سال از اين دهه را گذرانديم. در مقابل با اين دشمنان، در مقابل با اين بدخواهان عنود و خبيث، اين ملت فعال و پرنشاط توانسته است اين پيشرفتها را به وجود بياورد.

يك قلم بزرگ از حركتهاى تحسين‌برانگيز ملت ايران در سال 90، همين انتخابات دوازدهم اسفند بود. البته همين جا بگويم انتخابات هنوز تمام نشده است؛ در مرحله‌ى دوم انتخابات هم مردم ما بايستى ان‌شاءاللّه همين شكوه و زيبائى را نشان بدهند. اين انتخابات خيلى اهميت داشت. من به شما عرض كنم، قبلاً هم گفتم؛ حدود شش ماه اينها همه‌ى تلاش خودشان را گذاشتند تا مردم را نسبت به انتخابات دلسرد كنند. گاهى گفتند در انتخابات تقلب ميشود؛ گاهى گفتند مردم اگر به انتخابات نيايند، دشمنىِ دشمن كم ميشود؛ انواع و اقسام تبليغات را كردند براى جدا كردن مردم از مراكز رأى و صندوقهاى رأى. گاهى با ترور دانشمندان ما - كه در ظرف كمتر از شش ماه، سه ترور را انجام دادند - قصد داشتند مردم را بترسانند، مردم را دلسرد و نااميد كنند. در يك چنين فضائى، اين انتخابات انجام گرفت؛ اما با يك چنين مشاركتى! اين مشاركتِ بالاتر از 64 درصد، خيلى رقم مهمى است. من به شما عرض بكنم؛ از متوسط انتخاباتهاى مجالس دنيا، اين رقم بالاتر است. در آمريكا متوسط رقم مشاركت در انتخابات كنگره، 35 درصد است. در ده سال گذشته مشاركت مردم آمريكا در انتخابات كنگره‌شان و مجلس ملى و مجلس سناشان به 40 درصد نرسيده. خب، اين را مقايسه كنيد با ملت ايران - اين نشاط را، اين حضور را، اين اظهار وجود را - آنگاه اهميت مطلب معلوم ميشود. اينها ميخواستند با اين فشارها، با اين جوّ روانى، با اين تهديدها، با اين ترورها، روز دوازده اسفند را روز سرخوردگى ملت ايران و نظام جمهورى اسلامى قرار بدهند؛ اما به عكس خواسته‌ى آنها، به كورى چشم آنها، اين روز شد روز سربلندى نظام اسلامى و ملت ايران. اين انتخابات مثل يك رسانه‌ى صادق و پرقدرت عمل كرد. خبرهاى ايران را تحريف ميكنند، حوادث دروغين را از داخل ايران مخابره ميكنند، خبرهاى راست را مكتوم نگه ميدارند، اما اين انتخابات را نميتوانند انكار كنند؛ واقع شده است، جلوى چشم همه است. اين انتخابات به مثابه‌ى يك رسانه‌ى بزرگ و قدرتمند توانست ملت ايران و نظام اسلامى را به دنيا نشان بدهد.

خب، اين رويدادهاى سال 90 بود؛ سالى كه اينقدر دشمنان سرمايه‌گذارى كردند تا در اين سال به ملت ايران و نظام اسلامى ضربه وارد كنند. اينها بخشى از دستاوردهاى سال 90 است. چرا اين دشمنى‌ها را ميكنند؟ من اين نكته را عرض بكنم؛ بهانه‌ى دشمنى در اوقات مختلف متفاوت است. از وقتى مسئله‌ى هسته‌اى مطرح شده است، بهانه‌ى دشمنى‌ها مسئله‌ى هسته‌اى است. البته ميدانند و اعتراف هم ميكنند كه ايران دنبال سلاح هسته‌اى نيست. واقع قضيه هم همين است. ما به دلائل خودمان، به‌هيچ‌وجه دنبال سلاح هسته‌اى نيستيم؛ نه توليد كرديم و نه توليد خواهيم كرد؛ اين را ميدانند، اما يك بهانه است. يك روز اين مسئله بهانه است، يك روز حقوق بشر بهانه است، يك روز فلان مسئله‌ى داخلى بهانه است؛ اما همه‌ى اينها بهانه است. مسئله‌ى اصلى چيست؟ مسئله‌ى اصلى، حراست مقتدرانه‌ى نظام اسلامى از ثروت عظيم نفت و گاز در اين كشور است. امروز و فردا - مثل ديروز - اقتدار اقتصادى و سياسى و به تبع آن، اقتدار علمى و نظامى، متوقف است به انرژى، به نفت. تا ده‌ها سال ديگر، دنيا محتاج نفت و گاز است؛ اين يك مطلبِ مسلّم است. استكبار و قدرتهاى استكبارى ميدانند كه رگ حياتشان به نفت و گاز وابسته است. آن روز كه نتوانند اين نفت ارزان را به دست بياورند، آن روز كه مجبور باشند براى تهيه‌ى نفت و گاز امتياز بدهند و از زورگوئى دست بردارند، آن روز براى آنها مصيبت‌بار است.

از طرف ديگر، كشورهاى غربى از لحاظ منابع نفتى دچار مشكل شده‌اند و روزبه‌روز مشكل آنها بيشتر خواهد شد. منابع نفتى كشورهاى اروپائى و به طور كلى كشورهاى غربى، بعضى چهار سال ديگر تمام خواهد شد، بعضى شش سال ديگر تمام خواهد شد، بعضى نُه سال ديگر تمام خواهد شد؛ لذا مجبورند از منابعِ غير خودشان استفاده كنند. كشور آمريكا كه امروز حدود سى و چند ميليارد بشكه نفت ذخيره دارد، طبق محاسباتى كه كارشناسان كشورمان كرده‌اند - كه آمارشان متكى به آمار خود آمريكائى‌هاست - نفتش تا سال 2021، يعنى تا نُه سال ديگر تمام خواهد شد. نفت دنيا كه امروز بيش از پنجاه درصدش از خليج فارس خارج ميشود، آن روز متكى خواهد شد به سه منبع عمده‌ى نفتى در منطقه‌ى ما و در خليج فارس؛ كه البته يكى از آن سه منبع، ايران است، كه من حالا عرض خواهم كرد. در بين همه‌ى كشورهاى دنيا - اين ديگر مربوط به خليج فارس نيست - آن كشورى كه موجودى نفت و گازش بر روى هم از همه بيشتر است، كشور جمهورى اسلامى ايران است. بعضى از كشورها گازشان بيشتر از ماست، بعضى نفتشان بيشتر از ماست. ما در منابع گاز، كشور دوم در دنيا هستيم - اول روسيه است، بعد ما - در منابع نفت، ما كشور چهارم هستيم؛ سه تا كشور قبل از ما منابع نفت دارند كه بيشتر از ما هستند؛ ليكن اگر نفت و گاز را بر روى هم حساب كنيم، جمهورى اسلامى، كشور عزيز شما، منابعش - بر طبق آنچه كه تا امروز اكتشاف شده است - از همه‌ى كشورهاى دنيا بيشتر است؛ اين خيلى چيز جذابى است براى مصرف‌كنندگان نفت در دنيا، براى دستگاه‌هاى استكبار كه رگ حياتشان به حاملهاى انرژى، به نفت و گاز وابسته است. بنابراين ايران كشورى با يك چنين ثروتى است. آنها تا چهار سال ديگر، تا ده سال ديگر، تا پانزده سال ديگر نفتشان تمام ميشود؛ اما جمهورى اسلامى - بر طبق منابعى كه تا امروز اكتشاف شده است - تا هشتاد سال ديگر نفت و گاز دارد؛ اين خيلى جذاب است. كشورى در اوج قله‌ى دارائى نفت و گاز؛ خب، قدرتهاى استكبارى چه ميخواهند؟ ميخواهند اين كشور در اختيار دولتى باشد، در اختيار نظامى باشد كه مثل موم در دست آنها باشد؛ مثل بعضى از كشورهاى منطقه. اين كشورها نفت دارند، زياد هم دارند، اما مثل موم در دست آمريكائى‌هايند: اينقدر توليد كنيد، چَشم؛ اينقدر قيمت بگذاريد، چَشم؛ به اينجا بفروشيد، به اينجا نفروشيد، چَشم. اگر در كشور ثروتمند ايران كه قله‌ى ثروت نفت و گاز متعلق به اوست، نظامى بر سر كار باشد كه غيرتمندانه از اين ثروت ملى حراست كند، اجازه‌ى چپاول ندهد، اجازه‌ى تطاول ندهد، تسليم سياستهاى دشمنان نباشد، خب، با اين نظام دشمنى خواهند كرد. بنابراين دشمنى با ايران اسلامى به اين خاطر است.

آنهائى كه خيال ميكنند اگر ما در قضيه‌ى انرژى هسته‌اى عقب‌نشينى كرديم، دشمنى آمريكا تمام ميشود، از اين حقيقت غافلند. مشكل آنها مسئله‌ى هسته‌اى نيست. كشورهائى هستند كه سلاح هسته‌اى دارند، در منطقه‌ى ما هم هستند، آنها ككشان هم نميگزد! مسئله، مسئله‌ى سلاح هسته‌اى يا صنعت هسته‌اى نيست، مسئله‌ى حقوق بشر نيست؛ مسئله‌ى جمهورى اسلامى است كه مثل شير در مقابل اينها ايستاده است. اگر جمهورى اسلامى هم در مقابل اينها مثل بعضى از رژيمهاى منطقه، حاضر بود به ملت خودش خيانت كند، در مقابل اينها تسليم بشود، با او كارى نداشتند. مسئله‌ى اينها زياده‌خواهى‌هاى استكبارى است؛ اين علت دشمنى با ملت ايران است.

البته آمريكائى‌ها اشتباه ميكنند. اينكه فكر كنند با ستيزه‌گرى، با دشمنى، با تهديد ميتوانند جمهورى اسلامى را به عقب‌نشينى وادار كنند، يا بتوانند جمهورى اسلامى را از ميان بردارند، يك خطاى بزرگ و فاحشى است؛ چوب اين خطا را هم ميخورند. آنها ميتوانند با ملت ايران محترمانه رفتار كنند، ميتوانند به حق خودشان قانع باشند، ميتوانند فاجعه‌اى را كه در انتظارشان هست، ببينند و بشناسند. كشورهاى غربى نميگذارند مردمشان از فاجعه‌ى آينده‌ى نفت مطلع شوند. آنها نميخواهند ملتهاشان بفهمند كه در قضيه‌ى نفت و حاملهاى انرژى چه چيزى در انتظار آنهاست؛ اين را نميخواهند به ملتهاشان بگويند. اينها خيال ميكنند با ستيزه‌گرى با ملت ايران ميشود كار را پيش برد، اما نميتوانند.

اين را هم من به شما عرض بكنم برادران و خواهران عزيز! ملت عزيز ايران! آمريكا با همه‌ى قدرت‌نمائى‌هايش، با همه‌ى هياهوها و جنجالهايش، امروز در موضع ضعف و موضع متزلزلى است. من نميخواهم به خبرهاى پشت پرده يا به چيزهاى ظاهرى تمسك كنم؛ حساب من، يك حساب دو دو تا چهارتاست. ببينيد، رئيس جمهور كنونى آمريكا با شعار «تغيير» سر كار آمد. تغيير يعنى چه؟ يعنى وضعيتى داريم كه بسيار بد است، من ميخواهم آن وضعيت را تغيير بدهم. او با اين شعار آمد توى ميدان، مردم هم به خاطر شعار تغيير، به او رأى دادند؛ والّا مردمِ نژادپرست حاضر نبودند به يك فردى كه از نژاد سياه است، رأى بدهند؛ اما رأى دادند، به اميد تغيير. خب، اينكه شعار «تغيير» اينقدر در مردم اثر ميگذارد، نشان‌دهنده‌ى وضع بد فعلى است. يعنى وضعى كه در هنگام نامزد رياست جمهورى شدن اين آقا بر آمريكا حاكم بوده است، به اعتراف مردم آمريكا، وضع بدى بوده است و او قول داد كه تغيير پيدا بشود. پس بدى مسلّم شد. ما نميخواهيم اين را بگوئيم؛ خود مردم آمريكا اعتراف كردند كه وضعشان بد است. خب، حالا اين آقا آمد سر كار؛ آيا تغيير ايجاد كرد؟ توانست تغيير بدهد؟ توانست آن وضع بد را عوض كند؟ امروز آمريكا پانزده هزار ميليارد دلار گرفتارى و بدهكارى دارد. اين بدهكارى‌ها از توليد ناخالص ملى‌شان يا بيشتر است يا برابر توليد ناخالص ملى اين كشور است؛ اين براى يك كشور، بدبختى و گرفتارى است. آن هم كه وضع سياسى‌شان است: مجبور شدند بدون دستاورد از عراق بيرون بيايند. در افغانستان روزبه‌روز وضعشان بدتر ميشود. در پاكستان كه يكى از كشورهاى همراه با آنها بود، روزبه‌روز بدنام‌تر ميشوند. در كشورهاى اسلامى، در مصر، در شمال آفريقا، در تونس، آمريكائى‌ها از آن هيمنه كاملاً ساقط شده‌اند. علاوه‌ى بر همه‌ى اينها، جنبش تسخير وال‌استريت در خود شهرهاى آمريكا به راه افتاده است. اين وضعيت، وضعيت خوبى است؟ اين حسابِ دو دو تا چهارتاست؛ اين حسابِ پيچيده‌اى نيست. تغيير را مردم آمريكا قبول كردند؛ يعنى وضعيت كنونى بد است؛ آن وضعيت بد هم تا حالا تغيير پيدا نكرده است. بنابراين آمريكا گرفتار است.

ممكن است آمريكا خطرهائى براى كشورهاى ديگر ايجاد كند؛ ممكن است ديوانگى كنند. البته من همين جا بگويم؛ ما سلاح اتمى نداريم، سلاح اتمى هم نخواهيم ساخت، اما در مقابل تهاجم دشمنان - چه آمريكا و چه رژيم صهيونيستى - براى دفاع از خودمان، در همان سطحى كه دشمن حمله كند، به آنها حمله خواهيم كرد.

قرآن كريم به ما نويد داده است: «و لو قاتلكم الّذين كفروا لولّوا الأدبار ثمّ لا يجدون وليّا و لا نصيرا. سنّة اللّه الّتى قد خلت من قبل و لن تجد لسنّة اللّه تبديلا».(1) هيچ جا در قرآن نيامده است كه اگر شما شروع به جنگ كرديد، حمله كرديد، حتماً پيروز خواهيد شد؛ ممكن است پيروز بشويد، ممكن است شكست بخوريد - همچنان كه در جنگهاى صدر اسلام، آنجائى كه مسلمانان حمله كردند، گاهى شكست خوردند، گاهى هم پيروز شدند - اما وعده داده است كه اگر دشمن ابتدا به حمله كرد، آن دشمن قطعاً شكست خواهد خورد. نبايد بگوئيد اين مخصوص صدر اسلام است؛ نه، «سنّة اللّه الّتى قد خلت من قبل و لن تجد لسنّة اللّه تبديلا»؛ اين قانونِ الهى است. ملت ايران عازم است، بانشاط است، در فكر تهاجم و تجاوز نيست؛ اما به هستى خود، به ثروت خود، به هويت خود، به اسلام خود، به جمهورى اسلامىِ خود با تمام وجود دلبسته و علاقه‌مند است.

شعار امسال را قرار داديم «توليد ملى»؛ دنباله‌اش توضيح داده شده: «حمايت از كار و سرمايه‌ى ايرانى». يعنى شما وقتى كالاى داخلى را مصرف ميكنيد، به كارگر ايرانى داريد كمك ميكنيد، اشتغال ايجاد ميكنيد، به سرمايه‌ى ايرانى هم داريد كمك ميكنيد، رشد و نمو ايجاد ميكنيد. اين فرهنگ غلطى است - كه متأسفانه در بخشهائى از ما حاكم است - كه مصنوعات خارجى را مصرف كنيم؛ اين به ضرر دنياى ماست، به ضرر پيشرفت ماست، به ضرر آينده‌ى ماست. همه مسئوليت دارند؛ دولت هم مسئوليت دارد، بايد از توليد ملى حمايت كند، توليد ملى را تقويت كند.

خوشبختانه «صندوق توسعه‌ى اقتصادى» در سياستها تصويب شد؛ مجلس شوراى اسلامى آن را قانون كرد. امروز يك ذخيره‌ى باارزشى در اختيار مسئولان هست؛ ميتوانند اين را در اختيار توليد ملى بگذارند. بايد كار را تسهيل كنند؛ مجلس هم بايد همكارى كند، دولت هم بايستى همت كند؛ بتوانند به توليد ملى رونق بدهند. مردم هم - چه آن كه داراى سرمايه است، چه آن كه داراى قدرت كار است - بايستى با ايجاد اتقان، همكارى كنند. محصول داخلى را بايد مرغوب، باكيفيت و بادوام توليد كنيم. تا آنجائى كه بتوانيم، بايد قيمت تمام‌شده را ارزان تمام كنيم. اين كار، همكارى همه را ميطلبد. بخشهاى گوناگون دولتى بايد در اين زمينه همكارى كنند - چه بخشهاى پولى و مالى، چه بخشهاى ديگر اقتصادى - مجلس هم بايد همكارى كند، تا بتوانند اين قضيه را در كشور ما تحقق ببخشند.

عمده، مردمند. شما بايد كالاى ايرانى بخواهيد. اين افتخار نيست؛ اين تفاخر غلطى است كه ما ماركهاى خارجى را در پوشاكمان، در وسائل منزلمان، در مبلمانمان، در امور روزمره‌مان، در خوراكى‌هامان ترجيح بدهيم به ماركهاى داخلى؛ در حالى كه توليد داخلى در خيلى از موارد بسيار بهتر است. من شنيدم پوشاك داخلى را كه در بعضى از شهرستانها توليد ميشود، ميبرند مارك خارجى ميزنند، برميگردانند! اگر همين جا بفروشند، ممكن است خريدار ايرانى رغبت نكند؛ اما چون مارك فرانسوى دارد، خريدار ايرانى همان لباس را، همان كت و شلوار را، همان دوخت را انتخاب ميكند؛ اين غلط است. توليد داخلى مهم است. ببينيد كارگر ايرانى چه توليد كرده است، سرمايه‌دار ايرانى چه سرمايه‌گذارى كرده است. در زمينه‌ى مصرف، عمده‌ى كار دست مردم است؛ كه اين بخشى از اصلاح الگوى مصرف است كه من دو سال قبل اينجا به ملت ايران عرض كردم، و بخشى از جهاد اقتصادى است كه سال گذشته عرض كردم. توليد ملى مهم است؛ اين را بايد هدف قرار بدهند.

من يك توصيه هم در زمينه‌ى سياسى بكنم. عزيزان من! برادران! خواهران! در سرتاسر كشور، امروز ما احتياج داريم به اتحاد و يكپارچگى. بهانه‌هاى اختلاف زياد است. گاهى در يك قضيه‌اى سليقه‌ى يك نفر، دو نفر با هم يكسان نيست؛ اين نبايد بهانه‌ى اختلاف بشود. گاهى در كسى يك گرايشى هست، در ديگرى نيست؛ اين نبايد مايه‌ى اختلاف بشود. آراء، نظرات، همه محترمند. اختلاف در درون، منازعه‌ى در درون، موجب فشل ميشود. قرآن به ما تعليم ميدهد: «و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ريحكم».(2) اگر منازعه كنيم، سر مسائل گوناگون - مسائل سياسى، مسائل اقتصادى، مسائل شخصيتى - دست‌به‌يقه شويم، دشمن ما جرى ميشود. يك مقدار از جرأتى كه دشمن در سالهاى گذشته پيدا كرد، به خاطر اختلافات بود. اميرالمؤمنين (عليه الصّلاة و السّلام) به ما درس ميدهد؛ ميفرمايد: «ليس من طلب الحقّ فاخطأه كمن طلب الباطل فأصابه». مخالفين دو جورند. يك مخالفى است كه دنبال حق است، او هم دنبال جمهورى اسلامى است، او هم دنبال انقلاب است، او هم دنبال دين و خداست، منتها راه را اشتباه كرده؛ با اين نبايد دشمنى كرد؛ اين فرق دارد با كسى كه در جهت غير نظام اسلامى، با هدف معاندانه‌ى عليه نظام اسلامى حركت ميكند. دلها را به هم نرم كنيد، برخوردها را نسبت به يكديگر مهربانانه‌تر كنيد.

اين رسانه‌هاى الكترونيكى و اينترنتى متأسفانه موجب شده است كه افراد بى‌محابا عليه يكديگر حرف بزنند، بد بگويند. بايد از طرف مسئولين كشور براى اين هم يك جورى تدبير بشود. ولى عمده اين است كه خود ما مردم، خودمان را مقيد كنيم به اخلاق اسلامى؛ خودمان را مقيد كنيم به قانون. حالا اين حرف من بهانه‌اى نشود براى اينكه يك عده‌اى بروند جوانهاى انقلابى را به عنوان جوانهاى تند، مورد ملامت و شماتت قرار بدهند؛ نه، من همه‌ى جوانهاى غيور كشور را، جوانهاى مؤمنِ انقلابى كشور را فرزندان خودم ميدانم و پشت سر آنها قرار ميگيرم؛ من از جوانان انقلابى و مؤمن و غيور حمايت ميكنم؛ منتها همه را توصيه ميكنم به اين كه در رفتار خود، با اخلاق اسلامى رفتار كنند؛ قانون را مراعات كنند. همه بايد قانون را مراعات كنند. تجسم انقلاب در قانون جمهورى اسلامى است. مسئولان كشور هم همين جور. هم دولت حريم مجلس را حفظ كند، هم مجلس حريم دولت و رئيس جمهور را حفظ كند؛ با هم باشند، در كنار هم باشند. اين معنايش اين نيست كه همه يك جور فكر كنند؛ معنايش اين است كه اگر دو جور فكر ميكنند، دست‌به‌گريبان نشوند. هر گونه مخالفت ما با يكديگر، هر گونه دعوا و نزاع ما با يكديگر، دشمنان را اميدوار ميكند، خوشحال ميكند.

اميدوارم سال 1391 كه امروز شروع شد، جزو سالهاى پرنشاط و پر كار و همراه با موفقيت و خوشبختى براى ملت ايران باشد.

پروردگارا! به محمد و آل محمد، جوانان عزيز ما، ملت عزيز ما را در صراط مستقيم ثابت‌قدم بدار. پروردگارا! دشمنان اين ملت را منكوب و مقهور بفرما. پروردگارا! اين ملت عزيز و مجاهد و مقاوم را به آرزوهاى بزرگش برسان. قلب مقدس ولى‌عصر را از ما راضى و خشنود كن؛ ما را مشمول دعاى آن بزرگوار قرار بده.

+نوشته شده در چهارشنبه 1391/01/02ساعت10:11توسط فداییان رهبر |
پروانه گفت...

 

 

 




من گل هاي زيادي را ديده ام...

من گل لاله را مي شناسم.

گل نسترن را ديده ام.

با شقايق دوست بوده ام.

با مريم و سوسن و... هم نشين شده ام؛

اما بارها و بارها، به تمامي آنها گفته ام كه هيچ

كدامشان براي من، گل نرگس نمي شوند. من عاشق ديوانه گل نرگس ام.

اين را ديگر، همه گل هاي سرزمين من- همه گل هايي كه مرا

مي شناسند- مي دانند.

يك بار گل سرخي از من پرسيد: پروانه جان! پروانه خوب

دوست داشتني!

اين چه رازي است كه تو هميشه و در همه جا و در حضور

تمامي گل ها، تنها و تنها از گل نرگس مي گويي و تنها و تنها از

عشق او ياد مي كني؟ اين گل نرگس چه دارد كه تو را اين گونه

شيفته خويش كرده است؟ به گل هاي سرزمينمان نگاه كن!

لاله را با تمام زيبايي اش ببين!

طنازي مريم را بنگر!

دلبري سوسن را شاهد باش!

اين ها همه آرزو دارند كه زماني- آن هنگام كه براي

استراحت، اندكي دركنارشان مي آسايي- حرفي هم از آن ها بزني و

سخني هم در باب محبت آن ها بگويي و افسوس و صد افسوس كه همگي

در حسرت اين آرزو مانده اند...!!

من در پاسخ گل سرخ گفتم:

گل سرخ عزيز!

با خود عهده كرده ام- تا آن هنگام كه در سرزمين ما گل

نرگس هست - از عشق هيچ گل ديگري سخني نگويم.

تو خود بگو كه آيا تا وقتي وجود نازنين گل نرگس هست، مي

توان عاشق دل باخته گل ديگري بود؟!

اصلا مگر مي شود ادعاي عشق داشت و عاشق او نبود؟!

گل سرخ غمگينانه گفت:

پروانه عزيز دوست داشتني!

در سرزمين ما هزاران گل نرگس هست. در همسايگي من، ده ها

نمونه از آن ها روييده است و تو تا به حال به هيچ كدامشان حرفي

از عشق نزده اي.

پس چگونه است كه ادعاي عاشقي گل هاي نرگس را داري؟!

و من باز در پاسخش گفتم:

گل سرخ عزيز!

گل نرگس حقيقي را در هيچ باغچه اي نمي توان يافت.



گل نرگس من، گل نرگسي يگانه است.

او صاحب تمامي گل هاي عالم است،

او مقتداي تمامي پروانه هاي عاشق پيشه است،

او دليل پروانگي من است ،

و تمامي آرزوي من،

و اي كاش...

اي كاش...

اي كاش كه آرزوي طواف كردن به دور او را به گور نبرم!

كه همگان مي دانند عمر پروانه، چه كوتاه، چه اندك ... و

چه ناچيز است!

من گل هاي زيادي ديده ام؛

اما هيچ كدامشان براي من، گل نرگس نمي شود.

گل يگانه ، تنهاي نوزاشگر من!..." مهدي" .

+نوشته شده در سه شنبه 1391/01/01ساعت8:26توسط فداییان رهبر |
توبه عاشقي دل

 

من در انتظارم ،

من در تب و تابم از فرط انتظار

من در انتظارم ،

من در التهابـــــم از فرط انتظار


چند روز ديگر تـــــــــــا آمدنت مانده ؟

ديگر طاقتي ...

ديگر فرصتي نيست ...

من به انتها رسيده ام از فرط انتظار


کاش دستانم را بگيري

کاش بر چشمانم بنشيني


چيزي تا غروب نمانده ،

عطر نيايش در همه جا پيچيده ،

فرشته ها از آسمان تا زمين صف کشيده اند ،

صداي بالهايشان در اضطرابم ميکند ،

چه کسي مي داند در گوشه دلم چه خبر است ؟!


من ،

باز ،

توبه شکسته ام


تـوبـــه عــــاشقـي دل را ،

باز هم ،

شکسته ام


چگونه نشکنم ، حال آنکه امواج عاشقي ، ديگر چيزي از ساحل صبر بر جاي نگذاشته ؟!


مي داني ...

هيچ مي داني وقتي تـو نگاهـم مـيکني چـه بـر سـر دل تنهـايـم مي آوري ؟!

مي داني وقتي مي عشقت را قطـره قطـره در وجودم جاري ميکني دلـم چـه مـيکشد ؟!


مستم مي کند ...

مجنون مـيشوم ...

خوب نگاهم کن ...

ليلايي که مجنون شده است دیدنيست .

 

+نوشته شده در دوشنبه 1390/12/15ساعت13:5توسط فداییان رهبر |
حضور مردم در انتخابات

آفرین بر این حضور

مردم ایران بار دیگر حماسه ای تاریخی خلق کردند.

 

+نوشته شده در شنبه 1390/12/13ساعت21:57توسط فداییان رهبر |
انتخابات از منظر قرآن

مروری به آیاتی که درباره انتخاب افراد از سوی خداوند یا پیشوایان معصوم‌آمده‌، ما را به این مطلب رهنمون می‌سازد که در انتخاب افراد در هر جایی مسلمان باید صلاحیت افراد و تعهد آنان را ملاک قرار دهد.
در داستان انتخاب طالوت در قرآن آمده است‌، برخی انگیزه‌های غیر الهی‌، مانند نَسَب عالی و ثروت فراوان را ملاک انتخاب فرمانده و رهبر می‌دانستند؛"گفتند:چگونه او بر ما حکومت کند با این که ما از او شایسته‌تریم و او ثروت زیادی ندارد"، ولی پیامبرشان در مورد انتخاب طالوت به آنان گفت‌: "خدا او را بر شما برگزید و او را در علم و ]قدرت[‌ جسم وسعت بخشیده است‌."(سوره بقره آیه 247)
از این آیه و روایاتی که تعصب‌های قبیله‌ای و گروهی و هوای نفس را در انتخاب افراد به شدت مذمت می‌کند، فهمیده می‌شود، امت اسلامی‌، در انتخابات دو وظیفه بسیار حساس بر عهده دارد که اگر آن‌ها را رعایت نکند، وظیفه دینی خود را انجام نداده و در پیشگاه خدای متعال مقصر است‌.
وظیفه اول‌:فردی را که می‌خواهد انتخاب کند، تنها برای رضای خدا و مصلحت امت اسلامی انتخاب نماید و در انتخاب او هیچ انگیزه‌ای‌، غیر از انتخاب اصلح که تنها راه حاکمیت صالحان است نداشته باشد.
وظیفة دوم‌:منتخب خود را به طور کامل شناخته و او را در دیانت و صداقت‌، امتحان کرده باشد و میزان کارایی او را برای کاری که انتخاب می‌کند بداند. چنان که در قرآن کریم آمده است‌:" خدا به شما فرمان می‌دهد که امانت‌ها را به صاحبانشان بازگردانید"(سوره نسا آیه 58) . امروز، اداره ی جامعه اسلامی‌، امانتی است که از سوی مردم به مسئولین سپرده می‌شود، لذا وظیفه مردم است این امانت را به کسانی که اهلیت و صلاحیت دارند بسپارند.در ادامه قرآن کریم می فرماید:"بگو من شما را فقط به یک حقیقت اندرز می دهم،اینکه  دو دو و یک یک برای خدا قیام کنید"(سوره سباء آیه 46)

کسی که برای خدا قیام کرده باشد قطعا رسیدگی به محرومان و مستضعفان جامعه را در اولویت کارهای خود قرار خواهد داد.

+نوشته شده در جمعه 1390/12/05ساعت23:13توسط فداییان رهبر |
وقتی اقا خلاف رسم همیشگی به جای((شهیدتان))فرمودند:((شهیدمان))/حاشیه های خواندنی حضور رهبر انقلاب در منزل شهیداحمدی روشن

مهدی قزلی

سرم را تكیه داده بودم به شیشه‌ی ماشینی كه از لابه‌لای اتومبیل‌های توی خیابان به سرعت می‌رفت تا به موقع برسیم خانه‌ی مصطفی؛ به موقع یعنی زودتر از رهبر انقلاب.

مصطفی سر جمع 7 ماه و 7 روز بزرگتر از من بود و پسرش هم تقریباً هم‌سن دخترم. فكر كردم به اینكه اگر اتفاقی – مثلاً تصادف- برایم پیش بیاید حال خانواده‌ام چطور خواهد شد؛ پدر، مادر، همسر، دخترم، برادرها و بقیه. از روی محبت، هیچ دلم نخواست كه تصورشان بكنم؛ ولی چند دقیقه‌ی بعد قرار بود برسم به خانه‌ی جوانی هم‌ریش و هم‌سن‌وسال خودم كه اتفاقی برایش افتاده و حال خانواده‌اش را تصویر كنم. خانواده‌ای كه دیگر او را نخواهند دید.


ماشین در ترافیك سنگین از بیت رهبری در انتهای فلسطین آمده بود تا اول پاسداران و در خیابان گل نبی و ترافیكش – همان‌جا كه ماشین مصطفی را منفجر كردند- سر از شیشه‌ی ماشین برداشتم. فكر كردم اگر به لطف رانندگی! راننده‌مان همین الان نمیریم بالاخره گریزی هم از تقدیر همیشگی و همگانی حضرت حق نداریم. یك لحظه فكر اینكه آدمی مثل مصطفی چقدر می‌تواند خوشبخت و خوش‌عاقبت باشد، از جا پراندم. این ماجرا زاویه‌ی دید صحیح می‌خواهد. از این زاویه همه‌اش شور است و حماسه.
متن کامل در ادامه مطلب...

وقتی ماشینمان -به لطف خدا البته- رسید به نزدیك خانه‌ی مصطفی دیگر حال‌گرفتگی مسیر را نداشتم. فكر كردم نباید دلسوز خانواده‌اش باشم بل باید غبطه‌خور خودش بشوم. حاشیه زیاد رفتم، خانواده خانه نبودند!

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif

دانشگاه شریف مراسمی در چیذر و سر مزار مصطفی گرفته بود و همه‌ی خانواده‌اش آنجا بودند.
رهبر انقلاب اول رفته‌اند خانه شهید رضایی‌نژاد و بعدش می‌آیند اینجا. یك تیم هم رفته چیذر و دارد توی گوش خانواده‌ی آنها می‌خواند كه یك مسئولی در راه منزل شماست! یك چیزی در مایه‌های رئیس بنیاد شهید یا سرداری از سپاه. و معلوم است خانواده مقاومت می‌كنند كه: خوب بگویید آنها هم بیایند اینجا سرمزار. تیمی كه رفته بود چیذر بالاخره موفق می‌شود و معلوم نیست با چه ترفندی راضی‌شان می‌كند به آمدن. بالاخره آنها آمدند و ما هم رفتیم بالا. خانه‌ی شهید یك آپارتمان حدود 80 متری و دو اتاقه بود و ساده. دو تا كامپیوتر روی میزی بزرگ در سالن خانه و دو عكس از رهبر به دیوارها و خانه پر از خانمهای چادری جوان و مسن و دو مرد میانسال –باجناق و برادرزن- و دو مرد مو سپید كرده؛ مادر و همسر و خواهرها و خانواده همسر شهید و البته علیرضا پسر مصطفی كه هاج و واج مانده بود از حضور ما در خانه‌شان. اینقدر می‌فهمید كه خبر مهمی هست كه همه جمع هستند و اینقدر بزرگ بود كه بداند در چنین موقعیتی پدرش هم باید باشد برای پذیرایی و مهمانداری! وكلافه از همین موضوع می‌پرسید: پس بابا كی میاد؟

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif

همه قیافه‌های خسته داشتند و معلوم بود خواب درست و حسابی نداشته‌اند در این چند روز ولی كسی شكسته نبود. گهگاهی هم لبشان به لبخند باز می‌شد و البته هنوز نمی‌دانستند چه كسی به خانه‌شان خواهد آمد.

خواندم كه كامران نجف‌زاده جاخورده كه خبر شهادت پدر را به پسر 4 ساله‌اش نداده‌اند و البته فكر می‌كنم او هم یك لحظه همه چیز را –مثل من- با فرزند خودش مقایسه كرده كه نوشته بود: خبرنگاری یادم رفت؛ و من دیدم مادربزرگ علیرضا داشت به نوه‌اش می‌گفت: بابا را خدا فرستاده مأموریت. البته نباید هم انتظار داشت بچه‌ی چهارساله معنای فقدان و مرگ و شهادت را درك كند هرچند فكر می‌كنم معنای خدا و بابا و مأموریت را خوب می‌دانست كه از این حرف مادربزرگ به آغوش مادرش پناه می‌آورد و سرش را قایم می‌كرد لای چادر او.

مسئول ِ همراه ما به پدر و مادر و همسر شهید آرام گفت مهمانشان كیست و خواهش كرد كمك كنند تا همه‌ی موبایل‌ها جمع و خاموش شود. فكر می‌كردم مثل خانواده‌های شهدایی كه قبلا دیده بودم ذوق زده شوند یا باور نكنند ولی نه؛ خیلی عادی بلند شدند و موبایل‌ها را جمع كردند. انگار برایشان مسجل بود كه آقا خواهند آمد. حالا اگر امروز نه؛ فردایی نزدیك.

پدر شهید بلند شد و رفت برای گرفتن وضو. دستش لرزشی آرام گرفته بود و این نشانه‌ی هیجانی بود كه نشانش نمی‌داد. وقتی پدر برگشت، كوچكترین دخترش –كه دیگر حالا او و بقیه هم خبردار شده بودند- لباس‌های پدرش را مرتب می‌كرد.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif

وقتی میهمان وارد خانه شدند پدر مصطفی از جا بلند شد و جلو رفت و گفت: خوش آمدید و او را بغل كرد. وقتی آقا هم دست به گردن پدر مصطفی انداختند، من پشت سر ایشان بودم و صورت پدر مصطفی را می‌دیدم. انگار دو پدرِ فرزند از دست داده، داشتند به هم سرسلامتی می‌دادند. مادر شهید شیواتر سلام كرد: «سلام آقا» و بعد علیرضا را گرفت سمت رهبر و ادامه داد: خیلی وقته منتظرتونه. پدر مصطفی كه از آغوش رهبر جدا شد، علیرضا دست انداخت به گردن رهبر. فكر كردم الان غریبی می‌كند ولی نكرد. مادر مصطفی گفت: علی! آقا را ببوس مادر!
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/18638/A/13901029_1118638.jpg
و علیرضا رهبر را بوسید. آقا به محافظی كه كنارشان بود گفتند: عصای من را بگیرید. عصا را كه دادند، علیرضا را بغل كردند. علیرضا كه جا خوش كرد در بغل رهبر، زن‌ها نتوانستند صدای گریه‌شان را مثل اشك‌ها پنهان كنند. هرچند مادر و همسر شهید هنوز مقاومت می‌كردند.
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/18638/A/13901029_0218638.jpg
آقا تا برسند به صندلی‌شان، اسم پسر را پرسیدند و حالش را و سلامی كردند به حاضرین. وقتی نشستند روی صندلی، علیرضا هم روی پای رهبر آرام گرفت، بی كلافگی و بی غریبگی.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif

ساعتم را نگاه كردم. هنوز یك دقیقه نشده بود از ورود رهبر به منزل كه ایشان گفت: خوب! خدا درجات این شهیدِ عزیزِ ما را متعالی كند، با شهدای صدر اسلام، با شهدای بدر و احد، با شهدای كربلا محشور كند ان شاءالله.
این خلاف رویه‌ی ایشان بود كه اینقدر بی‌مقدمه شروع كنند در خانه‌ی شهیدی به صحبت. اول معمولاً می‌نشستند و می‌شناختند و گپ و گفت می‌كردند ولی اینجا نه. بعد هم برایم جالب شد كه نگفتند «شهیدتان»، گفتند «شهید ما».
و البته فرصت شد تا من خودم هم چهره‌ی رهبر را ببینم؛ جدی، با هیبت، با ابهت، كمی غمگین و ناراحت و البته مصمّم. این هم چهره‌ای نبود كه در 6-7 خانه‌ی شهدا كه قبلاً تجربه رفتنشان را داشتم از ایشان دیده باشم. معمولاً شاد، سرزنده و با نشاط بودند.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif

«دو ارزش در جوان شما به خوبی تبلور پیدا كرد كه هركدام به تنهایی مایه‌ی افتخار است. یكی جنبه‌ی علم و تحقیق و تسلط بر كار مهمی كه زیر دستش بود... این یك بُعدش است كه مایه‌ی افتخار است هم برای خانواده و اطرافیان، هم برای ما.

بُعد دوم اهمیتش بیشتر است كه همان بُعد معنوی و الهی است. بُعد دوم همان چیزی است كه او را آماده می‌كند برای شهید شدن. حالا البته شهیدشدن برای ما كه اهل دنیا هستیم، برای شما كه پدر و مادر و همسر هستید و محبت دارید نسبت به او، تلخ است چون در عرصه‌ی ظاهر زندگی فقدان است؛ از دست دادن است؛ این پوسته‌ی شهادت است... لكن اصل شهادت چیزی غیر از این است، برتر از این حرف‌هاست. اصل شهادت این است كه انسان ناگهان از درجات عالیه‌ی الهی سر دربیاورد و مقامش از فرشتگان بالاتر برود. آن زندگی اصلی كه همه‌ی ما بعد از چند سال بالاخره واردش می‌شویم خواه ناخواه، در آن زندگی ابدی جایگاهش عالی بشود، رتبه‌اش عالی بشود، مورد توجه باشد، فیض او در روز قیامت به دیگران برسد: يَسْعَى نُورُهُم بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ بِأَيْمَانِهِم(1)؛ در ظلمات قیامت وقتی بندگان خوب كه از جمله‌ی آنها جوان شماست، حركت میكنند آنجا را روشن می‌كنند. در آن روز منافقان می‌گویند از نورتان به ما هم بدهید و اینها جواب می‌دهند: قِيلَ ارْجِعُوا وَرَاءكُمْ فَالْتَمِسُوا نُورًا(2)؛ بروید پشت سرتان را نگاه كنید، زندگی دنیایی‌تان را نگاه كنید، اگر نوری قرار است داشته باشید از آنجا باید داشته باشید. این بُعد دوم شخصیت جوان شما و همه‌ی شهداست.»

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif

علیرضا همچنان روی پای رهبر نشسته بود و با انگشتان كوچكش بازی می‌كرد. همه مبهوت صحبتهای عمیق و بی مقدمه‌ی رهبر شده بودند و فقط صدای چیلیك چیلیك دوربین عكاس می‌آمد. انگار آقا این حرفها را علاوه بر خانواده‌ی شهید داشتند به من هم می‌گفتند به خاطر آن فكرهایی كه قبل از رسیدن به خانه‌ی مصطفی می‌كردم؛ همنشینی با شهدای بدر و احد، با حمزه و حنظله غسیل الملائكه و بعد هم صحبت از نورافشانی در ظلمات قیامت.

آدم باید غبطه خوردن را خوب بلد باشد برای چنین موقعیتهایی.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif

«اینها در راه خدا و پیشرفت اسلام شهید شدند. مسأله اینها فقط این نیست كه ما می‌خواهیم از دنیا عقب نباشیم به لحاظ علمی، این تنها نیست یعنی، این هست به علاوه یك چیز مهمتر و آن اینكه ما با حركت علمی‌مان اسلام را سربلند می‌كنیم. از اول انقلاب یكی از بمبارانهای شدیدی كه علیه ما شده این بوده كه اسلام انقلابی كه در یك كشوری حاكم شد و مردم متعبد شدند دیگر راه علم و تمدن بسته می‌شود، این جزو تهمتهایی بوده كه از اول به ما می‌زدند. خوب اوایل كار هم كه ما راهی نداشتیم برای رد این تهمت. سالهای اول و دهه‌ی شصت، هنر جوان‌های ما مجاهدت بود، ایمان بود. خوب دنیا قبول كرد، گفت: بله ایمانشان خوب است، ولی پیشرفت علم و تمدن و زندگی امكان ندارد. این جوانها این ادعا را باطل كردند. چه این شهید چه سه شهید قبلی، جوانهایی كه عرصه‌های علمی را تصرف كردند و در آنجا حرف نو به میدان آوردند و هویت پیشرونده و استعداد برتر خودشان را و قابلیت‌ها و استعداد‌های خودشان را نشان دادند، اینها آبرو درست كردند برای نظام جمهوری اسلامی. این بخش دوم فضیلت اینهاست و همین هم موجب شد خدا به اینها توفیق شهادت بدهد و درجاتشان را عالی كند.

...برای شما هم شهید از دست نرفته؛ مثل پولی كه در بانك است. پول در خانه نیست ولی هست. مثل پولی كه گم می‌شود یا دزدیده می‌شود نیست. شهید شما پیش شما نیست، در خانه نیست، دیگر نمیبینیدش، ولی هست و كجا به دردتان می‌خورد؟ روزی كه انسان از همیشه فقیرتر است. خدا ان شاءالله بهتان صبر بدهد.»

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif

آقا بعد از این صحبت‌ها، رو به پدر شهید كردند و گفتند: چند سالش بود؟ پدر مصطفی گفت: 32 سال. پدر و رهبر هردو مكث كردند. پدر ادامه داد: خدا انشاءالله شما را برای ما نگه دارد. ایشان ارادتمند شما بودند من هم همینطور.
آقا جواب دادند: «سلامت باشید» و تازه برگشتند به روال گذشته‌شان با خانواده‌های شهدا؛ و از حاضرین در جلسه پرسیدند و نسبت‌هایشان با مصطفی و لابه‌لای حرفها هم دعا می‌كردند.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif

«راه مجاهدت باز است، راه خدمت باز است. هر كسی در هر جایی می‌تواند خدمت كند و وقتی خدمت صادقانه شد، خدا اینجور پاداش‌ها را هم به بهترین‌ها می‌دهد. حالا شنیدم من بعد از شهید مصطفی، دانشجوهای شریف و جاهای دیگر نامه نوشتند و درخواست كردند تغییر رشته بدهند به این رشته. این بركت است. هم زندگی‌شان بركت داشت هم از دنیا رفتنشان كه شهادت بود پربركت بود.»
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/18638/A/13901029_0118638.jpg
نفهمیدم علیرضا كی سریده بود و از بغل رهبر درآمده بود و رفته بود بغل مادرش نشسته بود.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif

آقا قرآن خواستند و مثل همیشه با طمأنینه در صفحه‌ی اولش نوشتند: تقدیم به خانواده‌ی شهید مصطفی احمدی روشن. قرآن اول را دادند به پدر مصطفی. پدر مصطفی قرآن را گرفت و گفت: ما از این اتفاق هیچ ناراحت نیستیم شما هم غم به دلتان راه ندهید آقا.
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/18638/A/13901029_0618638.jpg http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/18638/A/13901029_1418638.jpg
رهبر سر از روی قرآن دوم كه داشت در آن برای همسر مصطفی چیزی به یادگار می‌نوشت، برداشت و گفت: غم داریم! این جور حوادث مثل تیر به دل انسان است. منتها غم نباید انسان را از پا بیندازد. این حوادث علاوه بر اینكه اراده‌ی انسان را تقویت و به خدا نزدیك می‌كند یك نتیجه‌ی دیگر هم دارد. ما قبلاً از اهمیت كار خودمان آگاه بودیم ولی آیا از اهمیت آن برای دشمن هم آگاه بودیم؟ این شهادت‌ها میزان اهمیت این فعالیت‌ها برای دشمن را هم برای ما روشن كرد. معلوم شد نتیجه كار اینها مثل پتك توی سرشان خورده كه دیگر كارشان به اینجا كشیده كه هزینه می‌كنند تا این همه جوان‌های ما را شهید كنند.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif

مادر شهید گفت: آقا مصطفی از یاران خیلی خیلی صدیق شما بود. واقعا پیرو شما بود.
رهبر گفت: «بله می‌دانم.»
... و این موضوع را همه كسانی كه او را می شناختند، فهمیده بودند؛ حتی سرویس‌های اطلاعاتی بیگانه.
آقا ادامه دادند: اهل معنویت و سلوك هم بود، با آقای خوشوقت هم ارتباط داشتند مثل اینكه.
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/18638/A/13901029_0518638.jpg
علیرضا جلو رفت یك بار دیگر و بی هوا رهبر و محاسن سپیدش را بوسید.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif

وقتی آقا داشتند قرآنی به رسم هدیه به همسر شهید می‌دادند، زن جوان لبش لرزید و بعد چشم‌هایش. شاید داشت فكر می‌كرد ای كاش مصطفی بود و این روز باشكوه را می‌دید كه رهبر چانه‌ی كوچك علیرضایشان را می‌گیرد و می‌بوسد و قرآن می‌نویسد به یادگار و هدیه می‌دهدشان.
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/18638/A/13901029_0718638.jpg http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/18638/A/13901029_0818638.jpg
وقتی قرآن را گرفت آرام گفت: مصطفی خواب دیده بود بالای تپه‌ای شما به سرش دست كشیدید. رهبر پرسید: كی؟
همسر شهید جواب داد: 20 روز پیش حدوداً. و بعد یك خواهش كرد از رهبر: آقا توی نماز شب‌هاتون علیرضا را دعا كنید، برای صبرش!
و رهبر قول داد.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif

مادر مصطفی هم رفت پیش رهبر و آرام گفت: آقا دعا كنید خدا به من صبر بده. من تا حالا عیان گریه نكردم.
آقا گفتند: نه؛ گریه كنید.
مادر شهید گفت: نه گریه نمی‌كنم نمی‌خوام اونها خوشحال بشن.
آقا ابرو در هم كشیدند و گفتند: غلط می‌كنند خوشحال می‌شوند. گریه برای مادر هیچ اشكالی ندارد. گریه كنید و دعا كنید هم برای اون شهید كه الحمدلله درجاتش عالیست و از خدا بخواهید دعای او را شامل حال شماها و ما و همسر و فرزندش بكند.
آقا حرفش تمام شده و نشده چشم‌های مادر مصطفی خیس شد.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif

رهبر به مادر و همسر و پسر و خواهرهای شهید هدیه دادند. پدر همسر مصطفی گفت: آقا سر ما فقط بی‌كلاه ماند. من هدیه نمی‌خوام ولی بذارید ببوسم‌تان.
اینطور شد كه او هم سرش بی كلاه نماند. همین‌طور شوهر خواهر و باجناق مصطفی.
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/18638/A/13901029_1318638.jpg
رهبر انقلاب جمله معروف پایان جلساتشان با خانواده شهدا را گفتند: خوب مرخص فرمودید؟ و بلند شدند از روی صندلی. رهبر برای آنها دعا می‌كردند و آنها برای رهبر. این وسط چفیه را برای علیرضا خواستند و گرفتند. مادر مصطفی رهبر را دعوت كرد خانه‌شان و آقا گفتند: آمدن من زحمت زیاد دارد برای شما. شما تشریف بیاورید. پدر مصطفی چشمی گفت و رهبر را بدرقه كردند تا كنار در. رهبر كه رفتند چهره‌های اهل خانه خندان بود. شاید هیچ كس نبود كه آرزو نداشته باشد جای مصطفی باشد. خواستیم تازه گپی بزنیم با خانواده مصطفی كه راننده‌مان آمد بالای سرمان و گفت: بلند بشید كه من باید شماها را صحیح و سالم برگردانم! بعد با همان اعتماد به نفس دشمن‌شكن بلندمان كرد و برد. خانواده‌ی شهید هم یادشان آمد باید برگردند امام زاده علی اكبر چیذر، پیش مصطفی و هم دانشگاهی‌هایش.

+نوشته شده در دوشنبه 1390/12/01ساعت10:38توسط فداییان رهبر |
حضور مردم همیشه در صحنه ی ایران



+نوشته شده در یکشنبه 1390/11/23ساعت11:29توسط فداییان رهبر |

قالب وبلاگ

download

قالب بلاگ اسکای

اخلاق اسلامی

کد آمار گیر